روزمرگی های پسرم
عزیز دلم تو هر روز که از خواب بیدار میشی به سمت مامانی میچرخی و به صورتم میزنی
فدای اون دستات بشم و با اون خنده های قشنگت بهم انرژی تمام روز را میدی بعد از کلی بازی باهم
با کلی دعوا چند تا قاشق غذا میخوری و همه جا را کثیف میکنی اینم سند
بعد هم طبق روال همیشه یا بابا فریدون یا مامان جهان میان میبرنت بالا تا هم تو بازی کنی و خوش بگذرونی هم مامانی به کاراش برسه وقتی هم میای انقدر بازی کردی که خسته ای میخوابی مثل فرشته ها تا بابایی بیاد و با هم بازی کنید
و نهار بخوری و دیگه تا شب نخوابی من و بابایی هم با وجود اینکه خوابمون میاد
دلمون نمیاد با تو بازی نکنیم
شب هم اگه بابایی کار نداشته باشه میبرتمون بیرون اخه تو بیرون خیلی خوشحالی و بهت خوش میگذره پسرم .از ماشین سواری خوشت میاداینم یه عکس بغل بابایی پشت فرمون 

راستی امروز بابایی واسه اولین بار چراغ تختت را واست روشن کرد
و تو هم انقدر خندیدی فدات بشم که دوست داشتی گلم
![]()
و اینم یکی از فوضولیهات پسرم که وقتی لب تاپ رو زمین بود رفتی سراغش



روزمرگی های پسرم
